صائن الدين على بن تركه

31

چهارده رساله فارسى ( فارسى )

و استعداد او از اين فيض است . دوم آنكه حكم وحدت بدين غلبه نباشد ، چنانچه مغايرت صورت بندد ولى در تعين و تميز نه در وجود و اين را فيض مقدس مىخوانند يعنى پاك از آنكه واسطه ميانهء مفيض و او باشد در وجود و عين ثابتهء بنده و وجود او از اين فيض است . و تمام « 1 » تحقيق اين سخن را بسطى بيشترك در كار است در شرح فصوص الحكم بطلب‌اند . چون امر تحقيق مبدأ از مطالب مهمه بود ، حكم وقت آن شد كه سخن پاره‌اى بلند ترك از آنچه در متن است روشن گردد و اگرنه معهود اين تعليقات غير اين است . قوله : « شهدت و لم الحظ » الى اخره . يعنى ديدم و نگرستم « 2 » محبوب را و ننگرستم نگرستنى كه يك‌بار نگرسته بودم . چون جمال را تجليات غير متناهى هست و آن نگرستن بس است عاشق را كه دايم شاهد « 3 » بود و هرگز مشهود او ، مشهود نبوده « 4 » چه دايم مشهود متجدد مىگردد از روى مشهودى « 5 » . « هربار به رنگى بت من روى نمايد » . لمعهء هژدهم « عاشق يا بود و تا « 6 » بود » الى اخره . در بيان سبب حركت عاشق و طلب او و تحقيق دوام آن حركت و ترقى او الى ابد الآبدين . قوله : « و الاذن » الى اخره . يعنى گوش گاه باشد كه عاشق ديدار گفتار احوال معشوق شود پيشتر از آنكه چشم از ديدار لطائف نثار او بهره‌ور گردد « 7 » . « دل عاشق تست و ديده ناديده تو را » . قوله : « ان المحب » الى اخره . يعنى عاشق سرگشته دايم گرد كوى

--> ( 1 ) - ب : و تمام اين سخن را . ( 2 ) - ب : نگرستم نگرستنى . ( 3 ) - ب : مشاهد . ( 4 ) - ن : نبوده است . ( 5 ) - ب : مصراع . ( 6 ) - ن : بابوده نابود ، دم : بابود نابود . ( 7 ) - ب : مصراع .